نوشته های عاشقانه

عکس و متن عاشقانه,متن عاشقانه,عکس نوشته زیبا,جملات احساسی,اس ام اس جدید,نوشته های خاص,عکس های ناب,جملات قشنگ

ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
مشکل در نصب ویندوز ارور 0x70080017 و رفع خطا 0 1 mohammad
علت باز نکردن درب بازکن آیفون صوتی الکتروپیک 0 10 mohammad
بهترین جمله برای مخ زنی چیه؟ 0 16 mohammad
انتشار رمان در اینترنت - سایت اشتراک گذاری رمان 0 14 mohammad
قالب انجمن رزبلاگ ریسپانسیو واکنشگرا 0 41 mohammad
فروش دامنه بورس خلیفه | بورس خلیفه 0 42 mohammad

ابزار هدایت به بالای صفحه

  • 14:29
  • 13  بازدید

کد ابزار هدایت به بالای صفحه | وبلاگ و سایت

ابزار دیکشنری انلاین برای وبلاگ و سایت

با استفاده از اين ابزار ، چنانچه کاربر به سمت پايين صفحه حرکت کند، دکمه ظاهر خواهد شود که با کليک بر روي آن کاربر به بالاي صفحه هدايت خواهد شده اين ابزار مناسب سايت ها و وبلاگ هاي که از تعداد پست هاي نسبتا زيادي در صفحاتشان استفاده مي کنند.

دعای کمیل

  • 12:30
  • 9  بازدید

دعای کمیل

دانلود دعای کمیل به همراه متن و ترجمه | دعای کمیل

دعاى كميل بن زياد عليه الرحمة و آن از ادعيه معروفه است و علامه مجلسى رحمة الله عليه فرموده كه آن بهترين دعاها است و آن دعاى خضر عليه السلام است حضرت امير المؤمنين عليه السلام آن را تعليم كميل كه از خواص اصحاب آن حضرت است فرموده در شب هاى نيمه شعبان و در هر شب جمعه خوانده مى ‏شود و براى كفايت از شر اعدا و فتح باب رزق و آمرزش گناهان نافع است و شيخ و سيد آن را نقل نموده ‏اند و من آن را از مصباح المتهجد نقل مى‏ كنم و آن دعاى شريف اين است‏

رمان خواندن این رمان جرم است

  • 15:25
  • 21  بازدید

دانلود رمان خواندن این رمان جرم است اثر آیدا قلی فر

دانلود رمان خواندن این رمان جرم است اثر آیدا قلی فر

خلاصه رمان خواندن این رمان جرم است

پیاده شدم، رفتم حیاط مدرسه از همین جا می تونستم صدای فروغ رو که داره میخونه و توی کلاس مجلس بزم به راه انداخته رو بشنوم، این نشون میداد که خانوم نوایی هنوز به کلاس نیومده . چشمام خورد به سیل عظیمی از برگهای خشک شده پاییزی ،وقتیم که باد می وزیده از رو شاخه می افتادن زمین… وسوسه ای افتاد به جونم که برم رو شونه قدم بزنم ، آروم آروم روی برگها پا میزدم و احساس می کردم برام آمپول آرام بخش تزیق میکنن، به خودم آومدم و دیدم که اوه دیر شده

دویدم طرف کلاس ، بدون در زدن پریدم توی کلاس دیدم خانوم نوائی با اون هیکل گنده که به زور روی صندلی خودش رو جا داده و یک ابروشم بالا داده و من رو آنالیز میکنه… _خانم نوایی: خوش اومدی دکتر چرا تشریف آوردید ؟میموندی خونه یکی نبود بهش بگه نه که همیشه خودت سروقت میایی، برعکس افکارم توی خودم خزیدم لبم رو دادم توی دهنم و آروم گفتم :

اجازه هس بشینم؟ تا حالا از کسی معذرتخواهی نکردم . سرش رو تکون داد و گفت بفرما ولی بار آخرت باشه ، رفتم نشستم پیش فروغ یکی زد پس گردنم و گفت _فروغ:خوب موش شدی آروم و پچ پچ وار گفتم _:فروغ حوصله ندارم مآ…خانم نوایی شروع کرد به درس دادن…. و من هم در عالم دیگه ای صید می کردم ، فکر امشب که چه جوری با ماهان روبرو خواهم شد ، خودم رو تویه لباس هایی که در کمد داشتم تصور می کردم… و آخرسر تصمیم گرفتم یک پیرهن سفید صدفی که یقه اشم والان داشت و تا زیر سینه بود ، با یک شلوار پارچه به رنگ صورتی کم رنگ و کمربند سفید موهای اتو کشیده

در عالم خودم بودم که احساس کردم چیز تیزی داره بازوم رو سوراخ میکنه آروم آخی گفتم و برگشتم سمت فروغ و گفتم :id iot به انگلیسی یعنی خیلی بیشعوری فروغ هم آروم لبخند زد ، که انگار با این نبودم زنگ خانم لطیفی معلم ریاضی رسید…. امتحان رو دادم و رفتم بیرون در کل خوب بود ۹۹یا ۹۱میشدم بالاخره خلاص شدم و زنگ آخر شد. رفتم بیرون هنوز جمشید نرسیده بود تکیه دادم به دیوار سرم پایین بود و زیر لب شعرمولانا را زمزمه میکردم:

رمان ارباب جدایی

  • 15:13
  • 22  بازدید

دانلود رمان ارباب جدایی اثر آریانا

دانلود رمان ارباب جدایی اثر آریانا

خلاصه رمان ارباب جدایی

سفره رو گذاشتم همه چیو چیدم مادرم شامو اورد و کنار هم میل کردیم بعد از کمی دورهم نشستن رفتیم بخوابیم زیرا صبح میرفتیم سر کار رفتم اتاقم و چامو پهن کردم و با رویای اون سعی کردم از یه خانواده متوسط بودیم اون زیباترین پسر اینجا بود منم همه میگفتن خیلی خوشگلم خیلی خوب بود و منتظر من مونده بود تا جواب بله رو بهش بدم ما از اول باهم بزرگ شدیم همبازی بچگی های هم بودیم و دیگه کم کم وقتی بزرگ شدیم دوست شدیم شاید چند سال همو دوست داریم و منتظریم روزش برسه و مال هم بشیم

دخترای اینجا زود شوهر میکردن منم پدرم تاحالا حرفش نزده بود که بگم بیاد خواستگاری و خودم میخواستم دیر ازدواج کنم خیلی دوستش داشتم در حدی که جونمو براش میدادم و واقعا دروغ نمیگفتم من بدون اون نمیتونستم دووم بیارم میدونستم که اونم برای من اینطوری هست و واقعا مثل شیرین و فرهاد دوم شده بودیم به حرف خودم خندیدم و بعد خوابیدم صبح زود بیدار شدم و صبحانه گذاشتم همه دور هم خوردیم و بعد از جمع کردن بلند شدیم لباس کار پوشیدیم یه پانتول( شلوار کردی ) پوشیدم و رفتیم سر مزرعه

در راه از بقیه سلام کردم و بیل برداشتم شروع کردم به شخم زدن تا ظهر بی وقفه کار کردیم عرق از سر و روم میبارید وقت ناهار شده بود به طرف درختا و بوته هایی که مرز مزرعه ما و اران اینا بود رفتم خواستم سفره بزارم بگم بقیه هم بیان ناهار بخوریم که یهو یه چیزی از پشت درخت بیرون اومد و ترسیدم جیغی کشیدم وقتی ارانو دیدم دستمو رو دهنم گذاشتم جیغ نکشم و بعد رو قلبم گذاشتم خشمگین نگاش کردم که بلند میخندید دوز برمو نگاه کردم کسی نبود

اینجا چیکار میکنی – خب تو مزرعه کار میکنم دیگه – زهر ترک شدم بیشعور – فدات بشم من باز کمی سرخ شدمو گفتم – باشه دیگه برو یکی میبینه – خب ببینه میگم منم اومدم ناهار بخورم چیکار به تو دارم و بعد قابلمه اشو بالا اورد لبخندی بهش زدم همیشه یه جواب حاضر داشت انگار صدام میزدند برگشتم عقبمو نگاه کردم مادرم و پدرم داشتن به این طرف می اومدن برگشتم سمت اران دیدم نیستش شونه ای بالا انداختم و سفره رو گذاشتم دلمه رو هم گذاشتم و دور هم شروع کردیم به خوردن

رمان سایه روشن

  • 14:56
  • 7  بازدید

دانلود رمان سایه روشن از فاطمه خاوریان

دانلود رمان سایه روشن از فاطمه خاوریان

دانلود رمان سایه روشن اثر فاطمه خاوریان به صورت pdf

خلاصه رمان سایه روشن

از تمام دنیا تنها وابسته ی مادرم بود … حتی تا سن بیست و دو سالگی… رفتنش مثل شوک بود… از بابا بریده بود… مشکوک بود… تفاهم نبود… از من هم دل کند. … من ماندم و پدری که زن جوانش را به دخترش داد و وقتی زنش نخواست با من زندگی کند به جای بیرون از زندگیش مرا بیرون کرد… برای راحت کردن وجدانش هم یک آپارتمان کوچک برایم خرید… گفت. آذر نمی تواند با من زیر یک سقف باشد گفت خرجی ام را می دهد… سر میزند

اول هر روز سر می زد… بعد از دو روز یک بار… بعد از یک هفته یک بار… و بعد … و امان از بعدش… روز به روز بیشتر شکستم… بیشتر مردم… بیشتر روحم مرد… بیشتر تنهایی نابودم کرد…امیر مهربان با اشاره روی صورتم می کشد: – من بهت حق میدم تارا جان فقط میگم خودت و اذیت نکن چون در حال حاضر نه گذشته بر می گرده نه چیزی تغییر می کند. الانم که از زندگیت راضی ای نیستی ؟ راضی ؟ راضی کم است امیر جان… راضی خیلی کم است امیر حسین جان… این زندگی از سر من هم زیاد است

فقط می ترسم… فقط نای از دست دادن ندارم…فقط بی تو زندگی خانواده مرگی است… فقط همین بی بی آینده مرا تباه کردند… فقط… – تارا؟ لبخند می زنم: – من عاشق تو و زندگیمم! تقه ای به در می خورد و آرش با لیوان اب قند وارد می شود: – اینی مثل نامزدا می مونید هنوز ایششش ! میخندیم… امیر حسین آب قند را به دستم میدهم مادر جون وارد اتاق میشود: – بهتری تارا جان ؟ خوبم اگر قول بدهی پسرت تا ته دنیا مرا رها نمیکند

خوبم اگر همیشه تارا جان بمانم… خوبم اگر امیر حسین همیشه همین قدر مهربان باشد. .. – بهترم ممنون ببخشید میزبان خوبی نبودم امروز . – این حرفا چیه مادر مهمون سر زده پذیرایی نداره دیگه . امیر خیره فقط نگاهم می کند… از آن نگاه ها که می گوید دوستت دارم تارا… بد نباش تارا .. بدی حالت حالم را می گیرد تارا… گفته بود خودم مادرت میشوم پدرت میشوم.. خودم جای همه نیستم. هایت را میگیرم فقط تو بخند عزیزم …! خریدها را داخل عقب می گردانم و پشت فرمان می نشینم

رمان اشک خورشید

  • 14:37
  • 12  بازدید

دانلود رمان اشک خورشید از پانیذ میردار

دانلود رمان اشک خورشید از پانیذ میردار

دانلود رایگان رمان اشک خورشید اثر پانیذ میردار

خلاصه رمان اشک خورشید

صبح بيدار شدم اولين چيزي كه يادم اومد نبرد تن به تن سختم و ديدن دوباره اون پسر بود … سمت كمد لباسام رفتم نميخواستم لباسهاي تکراري بپوشم من به لباس تک ميخواستم اخه امروز يک روز خاص بود برام ميخواستم لباسهاي ديگه ام رو امتحان کنم. ….در کمد رو باز کردم بعد از کمي گشتن لباسي رو ديدم که لبخند به لبم اورد لباس ابي بود و دکلته روي قسمت بالاتنه اش کلا نگين هاي رنگي رنگي بود و هرچي پايين تر ميومد نگين ها به صورت ابشاري و خط خط پخش مي شد. میشدند

قسمت پشت لباس هم کمي بلند تر از قسمت جلو بود….تل رنگارنگم هم باهاش ​​ست بود موهام رو شل و ول بافتم و تل رو روش گذاشتم عميقي کشيدم و دوباره ترس واردم شد از اينکه تو اين سن بميرم ميترسيدم چون در موقعيت. نبردفره هیچ کسى اجازه ندارد تصميم بگيرد با خودشون يا ميکشن يا فقط ميترسونند گزينه دوم اکثر اوقات قبل از اين ميترسونه و اينکه ميترسونه و منم از همين مرگ از مرگي پر از درد ميترسيدم اينکه من جيغ بزنم و اون لذت ببره.

منم از همين ميترسيدم در صدا خورد اب دهنم رو قورت دادم و عصبي با ناخونام بازي کردم -موقع نبرده ملکه منتظر شماست سري تکون دادم و سمت تالار مبارزه رفتم…و به طرف جايگاه ملکه تعظيمي کردم و گفتم: -کاري داشتين؟؟ -ايسا من مطمئنم افسانه رو دوباره تکرار ميشه… من خوابش رو ديدم ولي بازم اميد دارم که نشه اين نبردت فقط تن به تن نبرد ذهنت هم هست نبايد بترسي فقط خودت رو نباز ميتونستم قسم بخورم يک کلمه از حرفاش رو نفهميدم فقط سرم. رو تکون دادم یعنی چی میخواد؟؟

این جمله مرتبتو ذهنم تکرار میشد”اين نبردت فقط تن به تن نيست ن ذهنبردت هم هست”يعني چ دست ملکه به طرفم اومد و شنلي به رنگ لباس رو بهم داد بعد از پوشيدنش شنيدن صداي رعد برق با بازگشتي من و شکستن گردنم و جيغم يکي شد….وقتي برگشتم يه ابر سياه رو ديدم يه ابر خيلي بزرگ که مردم روش هستن اين ورود شيطان هارو اعلام ميکرد

دیکشنری انلاین

  • 11:28
  • 6  بازدید

کد ابزار دیکشنری انلاین برای وبلاگ و سایت

کد ابزار دیکشنری انلاین برای وبلاگ و سایت

ابزار ربات مترجم با ظاهر گرافیکی دلخواه شما، امکان ترجمه کلمه به کلمه، ترجمه متن به

50 زبان زنده دنیا و همچنین قابلیت ترجمه اسامی خاص با استفاده از سرورهای مترجم گوگل را دارا می باشد.

با قرار دادن کد دیکشنری در سایت یا وبلاگ خود، یک مترجم قوی و رایگان داشته باشید.

دانلود رمان بر من بتاب

  • 15:23
  • 94  بازدید

دنلود رمان بر من بتاب از هانیه وطن خواه

دنلود رمان بر من بتاب از هانیه وطن خواه

خلاصه رمان بر من بتاب

***

با یک ساقه طلایی صبح خود را آغاز کردم و صلواتی بلند بالا به روح پرفتوت آقای بزرگی فرستادم که مرا اینطور از خواب زندگی می انداخت. نتیجه من چیزی نبود که با دوساعت خوابیدن درست درمان شود. بی شک باید در دفتر خودم را به چند لیوان چای می بستم تا کمی نمای چشم هایم التیام پیدا کند. کیف لپ تاپ آقای بزرگی را به دیوار کنار درب تکیه دادم و روی پله های ایوان نشستم و بستن بند کفش های اسپرتم شدم. نگاهم را گرد حیاط چرخاندم

آفتاب روی شیشه های رنگی که می گفت همگیشان کثیف بود، جلوه خاصی نداشت. خیلی دوست داشتم، در یکی از روزهای تعطیلم به این خانه برسم، اما آنقدر در رگ پی تنم جاری بود که فقط شریک روزهای فراغتم می شد. از جا که برخواستم و کیف لپ تاپ را به دست گرفتم، نگاهم به چند متر آن طرف دیگر افتاد. کفش اسپرت اسکچرز مردانه ای بی نظمی درب اتاق پنج دری قرار گرفته بود و می شد گفت این وجود، باعث تعجب بی حدم شد.

در این سه ماهی که در این خانه ساکن بودند، حضور کفش مردانه برابر اتاق پنج دری که حق ورود به آن را نداشت، به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسید. بی خیال از پله ها پایین رفتم و اسکرین گوشی ام را چک کردم تا زمانم برای رسیدن به ایستگاه های اتوبوس را تخمین بزنم. ده دقیقه پیاده روی تا ایستگاه اتوبوس ، کار هر روزم بود. از کوچه پس کوچه های کاهگلی که گذشتم و پا به خیابان اصلی گذاشتم، موفق شدم حسنا را که با پرپر زدن وسط خیابان برایم دست تکان می داد تا بروم کنار روی صندلی ایستگاه بنشینم رویت کنم.

در این شهرستان به مراتب خیلی کوچک، حضور یک باره من چیزی عجیبی بود. آن هم با آن شرایط سوت و کور. حسنا هم ک قربانش روم، اصلا مراعات در برنامه اش نبود. کنارش که نشستم و چشم غره ام را حرامش کردم ، گفت : صبحت بخیر بداخلاق. – صبح تو هم بخیر خل وضع…آبرو برام نمیذاریاااا. – بده همه سعیم اینه روحیت خوب بشه؟

بی توجه به مقنعه ای که حس می کردم در سرم کج شده است را درست کردم و برای پیرمردی که خواستم سمت دیگرم بنشیند، تنم را کنار کشیدم. بون نان تازه نانوایی آن سمت خیابان دلم را مالش می داد، اما پا روی دلم گذاشتم و رو به حسنایی که معلوم بود چشم مادرش را دور دیده و خط چشمش را پررنگ تر کشیده و به قیافه اش صفا داده، گفتم: منوقدر این مدیون محبتات. نکن دختر. خندید و شال نازک لیمویی رنگی که روی ریختش انداخته بود را سعی کرد با کمی جلو کشیدن، از خطر نجات نجات دهد. – مهربونم دیگه…نمی تونم …

دانلود رمان بن بست مهربانی

  • 13:25
  • 55  بازدید

دانلود رمان بن بست مهربانی از شکوفه شهبان

دانلود رمان بن بست مهربانی از شکوفه شهبان

دانلود رمان بن بست مهربانی اثر شکوفه شهبان با

لینک مستقیم دانلود و فرمت pdf

خلاصه رمان بن بست مهربانی

با نزدیک شدن صدای آژیر آمبولانس، دخترجوان به سرافتاده بر زمینی که دورش را دایره ای خونین که هرلحظه شعاعش بزرگ و بزرگ تر می شود، می شود، را ببیند! آرمیتا با دیدن چهره غرق در خون مردجوان، آخرین توانش را از دست داد و بر زمین افتاد…. جمعه نزدیک ظهر بود، آرمین غرغرکنان به آشپزخانه آمد و یکی از صندلی ها رو عقب کشید و رو به روی شهناز که مشغول پاک کردن بود. سبزی خوردن بود، نشست

مادر من شیخ اجل سعدی علیه الرحمه فرموده «یا مکن با پیلبانان دوستی،یا بنا کن خانه ای در خورد پیل» من دیگه بیشتر از این نمیتونم این شازده پسرتو تحمل کنم. شهناز بی اختیار لب هایش کش آمد. پسر دستش را زیر شانه گذاشت و به او زل زد. – می خندم؟ شهناز چاقو را که با آن تربچه نقلی ها را سر می برید کنار گذاشت و به چهره ی شوخ پسر نوزده ساله نگاهی انداخت و بلند خندید.

آخه این شعری که خوندی الان چه ربطی به موضوع داره؟ جریانش چیه؟ آرمین چشم باریک کرد. -خودت چی فکر می کنی؟ شهناز چاقو را به سوی او گرفت. -فکر می کنم دوباره زده به سرت آرمین دستی به ته ریش بورش کشید و نچ نچ کرد. – همینه دیگه مادر آدم که معلم باشه بدبختی آدم یکی دوتا نیست که حالا هر چی می گیم، شما یه ایراد ازما بگیر. منظور سعدی از گفتن این شعر این بود که وقتی شما می خوای سه تا بچه به دنیا بیاری باید سه تا اتاق براش در نظر بگیری. شهناز دسته ریحان را برداشت

واه واه واه چه پرمدعا! والا ماها شیش تا خواهر برادر بودیم با پدرمادر خدابیامرز مون می شدیم هشت نفر همه مون تو دوتا اتاق دوازدهم خوش و خرم زندگی می کردیم. – خوش به حالتون. تو زبون مبارک خودت داری میگی قدیم. اصلا همون دوتا بچه بس بود دیگه سه تا چرا اوردین؟ آرمیتا وارد آشپزخانه شد. و لیوانی چای برای خودش ریخت و خنده کنان گفت: -آها، همینه دیگه توی ته تغاری اضافه هستی. آرمین لیوان او را برداشت و درونش ریخت و جرعه ای نوشید. -نخیر توی ورپریده اضافه بودی

دانلود رمان نپنته

  • 10:40
  • 140  بازدید

دانلود رمان نپنته از مطهره نقی زاده

دانلود رمان نپنته از مطهره نقی زاده

دانلود رمان نپنته اثر مطهره نقی زاده با فرمت pdf و لینک مستقیم دانلود

خلاصه رمان نپنته

خدایا من بگم غلط کردم خوبه اصلا بزار کل امروز رو برات تعریف کنم یه غذایی دادی ما خوردیم کوفت هم باشه خوبه به قران. خلاصه که کل جریان رو به مامان خانم گل منهای اون قسمت مرتیکه الاغ تعریف کردم و اونم بالاخره کوفت که نه ولی اون ماکارونی خوشمزش رو خوردم. ماه بهمن هم تموم شد و ما تقریبا تموم کتابا رو انجام دادیم و به درخواست مدیر مدرسه دیگه نباید میرفتیم مدرسه تا بتونیم خودمون رو برای غول مرحله اخر یعنی کنکور آماده کنیم.

با اینکه زیاد اهل درس نبودم ولی واقعا وقتی توی این مرحله قرار میگیری احساس ترس و عقب موندن نسبت به بقیه باعث میشه به درس هم فکر کنی. ولی به خودم تا نیمه ماه اسفند استراحت دادم و از خودم قول گرفتم که از 15 اسفند مثل بچه آدم بشینم درس بخونم. هر چند که مادر جان کم کاری کرد و تا خود 15 اسفند بابت خونه تکونی از من کار کشید. +مامان زود باش دیگه من باید برگردم درس بخونماااا -باشه بابا حالا اینکه خیلی هم درس میخونی

مامااااان؟ … چرا داد میزنی دیونه … خلاصه که بعد از کلی بحث راه افتادیم خداروشکراره قشنگم تو راه اصلا اذیت نکردم و مامان و مامان بزرگش رو سالم و سلامت به مقصد رسوند. هر چند که هفته پیش بابت دوتا لاستیک جلویش نصف پولی که مامان به حسابم ریخته بود رو دادم و هنوز جاش میسوزه. به مقصدی که رسیدیم مامان مثل همیشه جلوتر از من راه افتاد من باید یه جای خیلی خوب رو برای شراره پیدا کنم که تا وقتی برمیگردیم آفتاب سوخته نشه

ماشین رو پارک میکنم و از ماشین میام بیرون که یه لحظه چشمم میفته به ماشین کناری و میبینم که بعله موقعیت تقسیم شانس من قسمت ته صف که هیچی اصلا نبووودم. لعنتی این جا چیکار همون ماشینی که نورش داشت کورم میکرد.خدایا کسی داخلش نباشه وگرنه برا بار دوم آبروم میره… آروم آروم نزدیک شدم تا از سمت شیشه عقبی داخل ماشین رو نگاه کنم و ببینم بله خداروشکرکسی توی ماشین نیست عقب عقب. کردم و دعا کردم که موقع برگشت این نره غول از این جا برداشته بشه اخه سفید هم شد رنگ ماشین باید مثل شراره من خوش رنگ باشه مشکییی.

دانلود کتاب عادت های اتمی

  • 14:55
  • 26  بازدید

دانلود رایگان کتاب عادت های اتمی اثر جیمز کلیر

دانلود رایگان کتاب عادت های اتمی اثر جیمز کلیر

 کتاب عادت های اتمی اثر جیمز کلیر

کتاب عادت‌های اتمی نوشته جیمز کلیر، به روشی جالب و روان، به ما آموزش می‌دهد که چگونه با شناخت عادت‌های کوچک و مدیریت آن‌ها، هر روز یک درصد بهتر شویم. هر روز یک درصد بهتر شدن، معادل سالی 37 برابر بهتر شدن است!

به قول نویسنده کتاب، جیمز کلیر (James Clear)، همین رفتارها و عادت‌های کوچک است که تعیین می‌کند پس از 5 سال کجا هستیم و چقدر موفق شده‌ایم یا شکست خورده‌ایم!

اساس کتاب عادت‌های اتمی (Atomic habits)، مدل چهار مرحله‌ای نویسنده برای عادت‌ها است، سرنخ، تمایل، پاسخگویی و پاداش و چهار قانون تغییر رفتار می‌باشند که این مراحل را تکامل می‌بخشند. امکان دارد مخاطبانی که پیش‌زمینه‌ی روانشناسی دارند، برخی از این اصطلاحات را در شرطی‌‌سازی عامل شنیده باشند که ابتدا با شرح «تحریک، پاسخ، پاداش» توسط اسکینر در دهه‌ی 30 میلادی بیان شد و اخیرا با عبارت «سرنخ، روتین، پاداش» در کتاب «قدرت عادت» نوشته‌ی چارلز داهیگ محبوبیت یافته است.

برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنین

دانلود کتاب اثر مرکب

  • 13:55
  • 17  بازدید

دانلود رایگان کتاب اثر مرکب نوشته دارن هاردی

دانلود رایگان کتاب اثر مرکب نوشته دارن هاردی 

کتاب اثر مرکب نوشته ی دارن هاردی است.کتابی بی نظیر که روش های ایجاد تحول شگفت انگیز در زندگی ،درآمد و موفقیت افراد را آموزش می دهد.محتوای این کتاب به گونه ای نوشته شده است،که مدیر ،کارمند،مرد،زن،پیر،جوان،و هر مخاطبی در هر قشر و سن و شغل و حرفه ای بتواند از آن برای رسیدن به موفقیت و تداوم موفقیت بهره ببرد.

دارن هاردی مقدمه کتاب را اینگونه آغاز می کند:مهم نیست چه چیزی فرا می گیرید،یا از چه استراتژی و تاکتیکی استفاده می کنید.موفقیت در نتیجه اثر مرکب به دست می آید.

سرفصل های کتاب اثر مرکب :

  •     تحسین اثر مرکب
  •     قدر دانی
  •   پیامی از آنتونی رابیز
  •     مقدمه
  •     فصل اول:اثر مرکب در عمل
  •     فصل دوم:انتخاب ها
  •     فصل سوم:عادت ها
  •     فصل چهارم:تکانش
  •     فصل پنجم:تاثیرات
  •     فصل ششم:شتاب بخشیدن
  •     نتیجه گیری
  •     پرسش نامه ارزیابی قدردانی
  •     پرسش نامه ارزشیابی ارزش ها
  •     پرسش نامه ارزیابی زندگی
  •     پرسش نامه تعیین هدف
  •     پرسش نامه ارزیابی عادت ها
  •     پرسش نامه تاثیرات ورودی
  •     پرسش نامه ارزیابی ارتباطات

برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنین

دانلود کتاب کیمیاگر

  • 13:34
  • 14  بازدید

دانلود کتاب رمان کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو به صورت pdf

دانلود کتاب رمان کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو به صورت pdf

دانلود کتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو نویسنده معاصر برزیلی

در دانلود کتاب کیمیاگر می خوانیم :

به یاد آورد، که همان روز صبح، وقتی خورشید طلوع می کرد، او در قاره دیگری بود.

یک چوپان بود، شصت گوسفند داشت و میخواست با بازرگانی ملاقات کند که دختری داشت.

آن روز صبح، هر آنچه که قرار بود آن روز رخ دهد، می دانست.

اما اکنون که خورشید در افق فرو می رفت، در کشوری دیگر بود، بیگانه ای در سرزمینی بیگانه، که حتی نمی توانست زبانشان را بفهمد.

دیگر یک چوپان نبود، و دیگر هیچ چیز در زندگی نداشت، حتی پولی برای بازگشت و آغاز دوباره همه چیز.

فکر کرد: همه این حوادث بین طلوع و غروب همین خورشید! و دلش به حال خودش سوخت.

چون گاهی در زمانی به کوتاهی یک فریاد ساده، همه چیز در زندگی زیر و رو می شود. پیش از آنکه آدم بتواند خود را به آن عادت دهد.

برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید

دانلود رمان دلبر بلاگردان

  • 16:6
  • 31  بازدید

دانلود رمان دلبر بلاگردان از آیلار مومنی

دانلود رمان دلبر بلاگردان از آیلار مومنی

دانلود رمان دلبر بلاگردان اثر آیلار مومنی با لینک مستقیم دانلود

و فرمت pdf

خلاصه رمان دلبر بلاگردان

صدای بلند آهنگ روی اعصابم بود. کاش زود‌تر این عروسی مسخره تموم بشه.

درسته عروسی بهترین و صمیمی‌‌ترین رفیقم بود؛ اما حس خوبی نداشتم. ویلچر صبا رو تکون دادم و به‌ سمت مادرش رفتم.

– خانم حکمت، صبا بی‌تابی می‌کنه. اگه بشه ما داخل بریم.

لبخندی زد و موافقت کرد. چشمم به برادر صبا افتاد، دانیال.

با دیدنش، خون به‌ صورتم هجوم می‌آورد. رمان عاشقانه ویلچر رو با حرص حرکت دادم.

موهام رو یه‌طرف صورتم انداختم و از باغ به‌سمت ویلایی که درست وسط باغ بود، حرکت کردم.

نمی‌دونم چرا عروسی رو توی تالار نگرفتن و اصرار کردن باید همین‌جا برگزار بشه؟!

نگاهم به‌ زیرزمین مخوف وسط حیاط پشتی خونه، سُر خورد

دانلود در ادامه مطلب

دانلود زیارت آل یاسین

  • 15:44
  • 15  بازدید

دانلود زیارت آل یاسین همراه با متن ترجمه و صوت با صدای فرهمند

دانلود زیارت آل یاسین همراه با متن ترجمه و صوت با صدای فرهمند

متن زیارت آل یاسین

 سَلامٌ عَلَى آلِ یس السَّلامُ عَلَیْکَ یَا دَاعِیَ اللَّهِ وَ رَبَّانِیَّ آیَاتِهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بَابَ اللَّهِ وَ دَیَّانَ دِینِهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا خَلِیفَةَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِیلَ إِرَادَتِهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا تَالِیَ کِتَابِ اللَّهِ وَ تَرْجُمَانَهُ السَّلامُ عَلَیْکَ فِی آنَاءِ لَیْلِکَ وَ أَطْرَافِ نَهَارِکَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مِیثَاقَ اللَّهِ الَّذِی أَخَذَهُ وَ وَکَّدَهُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِی ضَمِنَهُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَ الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَةُ وَعْدا غَیْرَ مَکْذُوبٍ السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْعُدُ السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْرَأُ وَ تُبَیِّنُ السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تُصَلِّی وَ تَقْنُتُ السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَرْکَعُ وَ تَسْجُدُ السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تُهَلِّلُ وَ تُکَبِّرُ السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُ، 1

السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تُصْبِحُ وَ تُمْسِی السَّلامُ عَلَیْکَ فِی اللَّیْلِ إِذَا یَغْشَى وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْإِمَامُ الْمَأْمُونُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأْمُولُ السَّلامُ عَلَیْکَ بِجَوَامِعِ السَّلامِ أُشْهِدُکَ یَا مَوْلایَ أَنِّی أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لا حَبِیبَ إِلا هُوَ وَ أَهْلُهُ وَ أُشْهِدُکَ یَا مَوْلایَ أَنَّ عَلِیّا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ حُجَّتُهُ وَ الْحَسَنَ حُجَّتُهُ وَ الْحُسَیْنَ حُجَّتُهُ وَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ حُجَّتُهُ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ حُجَّتُهُ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَ عَلِیَّ بْنَ مُوسَى حُجَّتُهُ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ حُجَّتُهُ وَ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ حُجَّتُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ حُجَّةُ اللَّهِ ، 2

أَنْتُمْ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ أَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقٌّ لا رَیْبَ فِیهَا یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْسا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرا وَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ أَنَّ نَاکِرا وَ نَکِیرا حَقٌّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقّ 

ترجمه زیارت آل یاسین

 سلام بر خاندان یس،سلام بر تو اى دعوت‌کننده به سوى خدا،و آگاه به آیاتش،سلام بر تو اى باب خدا و سیاستمدار دینش،سلام بر تو اى خلیفه خدا و یاور حقّش،سلام بر تو اى حجّت خدا،و راهنما به سوى اراده اش،سلام بر تو اى تلاوت‌کننده کتاب خدا و تفسیرکننده اش،سلام بر تو در تمام ساعات شب‌ و روز،سلام بر تو اى بجا مانده خدا در زمینش،سلام بر تو اى پیمان خدا که آن را برگرفت و محکمش کرد،سلام بر تو اى وعده خدا که آن را ضمانت نمود،سلام بر تو اى پرچم برافراشته‌ و دانش سرریز،و فریادرس و رحمت گسترده،و وعده بی دروغ،سلام بر تو هنگامی که‌ بر می خیزى،سلام بر تو زمانی که مى‌نشینى،سلام بر تو وقتى که می خوانى و بیان مى کنى،سلام بر تو هنگامی که نماز می خوانى و قنوت بجا مى‌آورى،سلام بر تو زمانی که رکوع و سجود مى‌نمایى،سلام بر تو وقتى که تهلیل و تکبیر مى‌گویى‌ سلام بر تو هنگامى که سپاس و استغفار مى‌نمایى، 1

سلام بر تو زمانی که صبح و شام می کنى،سلام بر تو در شب هنگامی که مى‌پوشاند،و در روز وقتی که آشکار می شود،سلام بر تو اى پیشواى امین،سلام بر تو اى‌ پیش نهاده آرزو شده،سلام بر تو به همه سلامها،تو را گواه مى‌گیرم اى مولایم،که گواهى می دهم معبودى‌ جز خدا نیست،یگانه است و شریکى ندارد،و محمد بنده و فرستاده اوست،محبوبى جز او و اهل بیتش نیست‌ و تو را گواه مى‌گیرم اى مولایم،بر اینکه على امیر مؤمنان و حسن و حسین و على بن الحسین و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر،و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على،حجّتهاى خدایند و گواهى می دهم که تو حجّت خدایى، 2

 

پس خود را به روى قبر بینداز،و آن‌ را ببوس و بگو:

شما آغاز و انجام هستید،و همانا بازگشت شما حق است،تردیدى در آن نیست،روزى که کسى را ایمانش سود نبخشد،که پیش از این ایمان نیاورده بود یا در ایمانش کسب خیرى نکرده بود،و گواهى می دهم که مرگ،و ناکر و نکیر و زنده شدن و برانگیختن و صراط و کمینگاه و میزان و گره‌آوردن و حساب و بهشت و دوزخ و وعده تهدید به هر دو حق است‌ اى مولاى من،بدبخت شد کسی که با شما مخالفت ورزید،و خوشبخت شد کسی که از شما اطاعت کرد،پس گواه باش بر آنچه تو را بر آن گواه گرفتم،و من‌ دوست تو،و بیزار از دشمن توام،پس حق آن است که شما به آن خشنود شدید،و باطل آن است که شما از ان ناخشنود گشتید،و معروف آن است که‌ شما به آن امر فرمودید،و منکر آن است که شما از آن نهى کردید،پس نهاد من مؤمن به خداى یگانه بی شریک،و به رسول او،و به امیر مؤمنان و به شماست اى مولاى من،به آغاز و انجام شما،و یاری ام براى شما آماده،و دوستی ام نسبت به شما بى‌آلایش‌ است،اجابت فرما،اجابت فرما. 3 

دانلود زیارت آل یاسین با صدای فرهمند

عاشقانه

عکس کیوت دخترونه مخصوص پروفایل

مجموعه ای از عکس های کیوت دخترونه جدید خاص و زیبا مخصوص پروفایل واتس اپ تلگرام و اینستاگرام

برای دیدن عکس ها کلیک کنید

من را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید