نوشته های عاشقانه

دانلود رمان دلبر بلاگردان دانلود رایگان رمان نپنته از مطهره علی زاده نام رمان: نپنته نویسنده: مطهره نقی زاده موضوع: عاشقانه/طنز تعداد صفحات 531 منبع: رمان بوک دانلود رمان نپنته دانلود با ل

ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
کانال پول داغ بورس | فیلتر پول داغ 0 646 mohammad
فیلتر کد به کد حقیقی به حقوقی | خروج پول حقیقی 0 148 mohammad
فیلتر کد به کد حقوقی به حقیقی | ورود پول حقیقی 0 85 mohammad
فیلتر سرانه خرید حقیقی دو برابر سرانه فروش حقیقی 0 184 mohammad
فیلتر اردر ترس در بورس 0 107 mohammad
فیلتر اردر حمایتی در بورس 0 122 mohammad

دانلود رمان نپنته

  • 10:40
  • 341  بازدید

دانلود رمان نپنته از مطهره نقی زاده

دانلود رمان نپنته از مطهره نقی زاده

دانلود رمان نپنته اثر مطهره نقی زاده با فرمت pdf و لینک مستقیم دانلود

خلاصه رمان نپنته

خدایا من بگم غلط کردم خوبه اصلا بزار کل امروز رو برات تعریف کنم یه غذایی دادی ما خوردیم کوفت هم باشه خوبه به قران. خلاصه که کل جریان رو به مامان خانم گل منهای اون قسمت مرتیکه الاغ تعریف کردم و اونم بالاخره کوفت که نه ولی اون ماکارونی خوشمزش رو خوردم. ماه بهمن هم تموم شد و ما تقریبا تموم کتابا رو انجام دادیم و به درخواست مدیر مدرسه دیگه نباید میرفتیم مدرسه تا بتونیم خودمون رو برای غول مرحله اخر یعنی کنکور آماده کنیم.

با اینکه زیاد اهل درس نبودم ولی واقعا وقتی توی این مرحله قرار میگیری احساس ترس و عقب موندن نسبت به بقیه باعث میشه به درس هم فکر کنی. ولی به خودم تا نیمه ماه اسفند استراحت دادم و از خودم قول گرفتم که از 15 اسفند مثل بچه آدم بشینم درس بخونم. هر چند که مادر جان کم کاری کرد و تا خود 15 اسفند بابت خونه تکونی از من کار کشید. +مامان زود باش دیگه من باید برگردم درس بخونماااا -باشه بابا حالا اینکه خیلی هم درس میخونی

مامااااان؟ … چرا داد میزنی دیونه … خلاصه که بعد از کلی بحث راه افتادیم خداروشکراره قشنگم تو راه اصلا اذیت نکردم و مامان و مامان بزرگش رو سالم و سلامت به مقصد رسوند. هر چند که هفته پیش بابت دوتا لاستیک جلویش نصف پولی که مامان به حسابم ریخته بود رو دادم و هنوز جاش میسوزه. به مقصدی که رسیدیم مامان مثل همیشه جلوتر از من راه افتاد من باید یه جای خیلی خوب رو برای شراره پیدا کنم که تا وقتی برمیگردیم آفتاب سوخته نشه

ماشین رو پارک میکنم و از ماشین میام بیرون که یه لحظه چشمم میفته به ماشین کناری و میبینم که بعله موقعیت تقسیم شانس من قسمت ته صف که هیچی اصلا نبووودم. لعنتی این جا چیکار همون ماشینی که نورش داشت کورم میکرد.خدایا کسی داخلش نباشه وگرنه برا بار دوم آبروم میره… آروم آروم نزدیک شدم تا از سمت شیشه عقبی داخل ماشین رو نگاه کنم و ببینم بله خداروشکرکسی توی ماشین نیست عقب عقب. کردم و دعا کردم که موقع برگشت این نره غول از این جا برداشته بشه اخه سفید هم شد رنگ ماشین باید مثل شراره من خوش رنگ باشه مشکییی.