نوشته های عاشقانه

دانلود رمان پلیسی,

ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
علائم خرابی و تست شارژر موتور سیکلت 0 15 mohammad
تبدیل شارژر پنج سیم به چهار سیم موتورسیکلت 0 10 mohammad
دانلود فیلتر شکن پرسرعت و قوی اندروید vpn for android 0 66 mohammad
کانال تلگرام سیگنال vip بورس رایگان 0 30 mohammad
فیلتر ورود پول هوشمند بورس 0 19 mohammad
فیلتر شناسایی سهام مستعد رشد و شارپی در بورس 0 37 mohammad

دانلود رمان تقدیر خونین

  • 13:54
  • 43  بازدید

دانلود رمان تقدیر خونین نویسنده فاطمه السادات هاشمی نسب

دانلود رمان تقدیر خونین نویسنده فاطمه السادات هاشمی نسب

خلاصه رمان تقدیر خونین

همیشه فکر نکن تا ابد خوشحال می‌مانی!

گاهی همچون زمین خواهی خورد که دیگر قادر به بلند شدن نخواهی بود. 

داستان‌های عاشقانه، کجای این دنیا واقعی بودند؟

تنها دروغ‌های شیرینی بودند که به آن‌ها دلخوش کرده بودیم.

دلخوش کرده بودیم تا رمان عاشقانه از این سیاهی حقیقی رها بشویم.

دریغ از دانستن آنکه حتی همان داستان‌های عاشقانه هم،گاهی سرشار از خون و قتل هستند. خون‌هایی که چه بیگناه و چه باگناه، بر زمین‌های دنیای داستان‌ها می‌چکن اما اینبار برای من، توی داستان نبود.

بلکه درست در مکانی بود که می‌خواستم بیشتر از قبل به عشق داستان‌ها ایمان بیاورم.

گویی در حال غرق شدن در عاشقانه‌هایشان بودم. 

 اما الان به سیاهی برگشتم. اکنون می دانم….

بدون هیچ داستان عاشقانه‌ای، تقدیر نهایت این جاده‌ی پر پیچ و خم ایستاده است.

بدون عشق، مقصدی که همیشه از پیش تعیین شده!

با تمام توانم می‌دویدم، نه، نه باید خودم رو برسونم.  باید هر طور شده مانعش بشم.  اگر اون کار رو بکنه برای همیشه هممون بدبخت می‌شیم. 

دانلود رمان پشتم باش

  • 13:26
  • 97  بازدید

دانلود رمان پشتم باش

دانلود رمان پشتم باش از زهره حاجی زاده

خلاصه رمان پشتم باش

نهال چشمش را بست و کمتر از چند لحظه باز کرد دیگر کنترلی بر رفتار و احساس برانگیخته شده اش نداشت وقتی کلمات از دهانش بیرون ریختند تمام احساس درونش را به نمایش گذاشتن برجسته و خشکش به شدت می لرزید و او را بسیار ترحم برانگیز نشان می دهد. داد … پدر و مادر جوان من زیر خروارها خاک رفتن در حالیکه قاتلش خوش و خرم دارد زندگی می کند.

جناب سرهنگ گفتنش به حرف آسونه سه ماهه نفس کشیدم اما زندگی نکردم، سه ماه برای شما فقط سه ماهه وهیچ… اما برای من لحظه به لحظش دقیقه به دقیقه اش عذاب بود هر نفسی که کشیدم بازدمش با آرزوی مرگ بود پس می خواستم می کنم. ازم نخواستید صبر کنید کمکم کنید تا اگه قرار باشه زنده بمونم و زندگی کنم پای اون قاتل را زیر چوبه ی دار ببینم

کمکم کنید آخرش هم با شکستن بغضش بود دست لرزانش را گرفت و هق زد سنگینی نگاه سرهنگ را روی خود احساس می کرد و کجا بود پدرش تا یک دانه دخترش را تا این حد حقیر و ضعیف دید. سرهنگ از جای خود بلند دستمال کاغذی رو برداشت و مقابلش ایستاد دلش برای آن دختر که دراین سن کم یتیم و بی کس بود می سوخت نهال دستمال رو گرفت اشک چشمش را پاک کرد و نگاه بی پناهش رو به دوخت و همین نگاه محزون. دل سرنگ رو لرزاند

و تصمیم خیلی سختی رو در چند لحظه گرفت و سعی کرد به عواقبش نکند … یکی هست که میتونه بهت کمک کنه هر کلمه ای که از دهانش خارج می شه با شک و فکر کرد نهال ناخواسته از جای خود بلند شد و بارقه کرد. ای از نور امید در دلش تابیده بود نگاه منتظرش رو در چشم سرهنگ دوخت..

من را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید