نوشته های عاشقانه

♥≈♥≈♥≈♥≈♥ نام رمان: چیزی تا طلوع نمانده نویسنده: کیمیا میرزایی موضوع: عاشقانه / اجتماعی تعداد صفحات: 246 دانلود رمان با لینک مستقیم &he

ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
علائم خرابی و تست شارژر موتور سیکلت 0 15 mohammad
تبدیل شارژر پنج سیم به چهار سیم موتورسیکلت 0 10 mohammad
دانلود فیلتر شکن پرسرعت و قوی اندروید vpn for android 0 66 mohammad
کانال تلگرام سیگنال vip بورس رایگان 0 26 mohammad
فیلتر ورود پول هوشمند بورس 0 19 mohammad
فیلتر شناسایی سهام مستعد رشد و شارپی در بورس 0 37 mohammad

رمان چیزی تا طلوع نمانده

  • 20:31
  • 14  بازدید

دانلود رمان چیزی تا طلوع نمانده نویسنده کیمیا میرزایی

دانلود رمان چیزی تا طلوع نمانده نویسنده کیمیا میرزایی

قسمتی از رمان چیزی تا طلوع نمانده

با حس سردردی طاقت‌فرسا و عذاب‌دهنده چشمانم را باز کرده و نو‌ک‌انگشتانم را برای کاهش دردم، روی پیشانی‌ داغ و تب‌کرده‌ام فشار می‌دهم. دیشب حتی ثانیه‌ای چشم روی هم نگذاشتم و همین هم دلیلی ست بر سردردهای متعدد و کشنده‌ام.

حتی نتوانستم پاهایم را حرکت داده و از اتاق‌کار به اتاق‌خوابم بروم.با صورتی مچاله‌شده از درد، دستم را دراز می‌کنم و موبایلم را از روی میز برمی‌دارم. دیروز به خودم قول داده بودم دیگر بهش زنگ نزنم؛ اما گویی رفاقت چندین و چند‌ ساله‌مان آن‌قدر در دلم ریشه دوانده که این دعواها و بحث‌های کوچک نتواند من را از بودن با او محروم سازد.

مشکل از من است که با این شک‌های بی‌موردم دل رفیقم را می‌شکنم. شماره‌اش را از حفظ می‌گیرم و موبایل را مقابل گوشم قرار می‌دهم. یک بوق… دو بوق… به سومین بوق نمی‌رسد که صدایش در گوشم می‌پیچد. لبخند می‌زنم. او هم دلتنگ بوده!

– سلام.

جواب سلامش را نمی‌دهم و بدون این‌که ذره‌ای از غرورم بکاهم، با لحنی دستوری می‌گویم:

– زود باش بیا پیشم فربد. حالم خوب نیست.

منتظر جوابش نمی‌مانم و تماس را قطع می‌کنم. می‌دانم که تا پنج‌ دقیقۀ دیگر خودش را به خانه‌ام می‌رساند.

من را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید