نوشته های عاشقانه

دانلود رمان اشک خورشید به صورت pdf اثر پانیذ میردار با موضوع عاشقانه و تخیلی مرجع رمان های عاشقانه و جدید

ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
کانال پول داغ بورس | فیلتر پول داغ 0 1694 mohammad
فیلتر کد به کد حقیقی به حقوقی | خروج پول حقیقی 0 368 mohammad
فیلتر کد به کد حقوقی به حقیقی | ورود پول حقیقی 0 291 mohammad
فیلتر سرانه خرید حقیقی دو برابر سرانه فروش حقیقی 0 364 mohammad
فیلتر اردر ترس در بورس 0 240 mohammad
فیلتر اردر حمایتی در بورس 0 281 mohammad

رمان اشک خورشید

  • 14:37
  • 151  بازدید

دانلود رمان اشک خورشید از پانیذ میردار

دانلود رمان اشک خورشید از پانیذ میردار

دانلود رایگان رمان اشک خورشید اثر پانیذ میردار

خلاصه رمان اشک خورشید

صبح بيدار شدم اولين چيزي كه يادم اومد نبرد تن به تن سختم و ديدن دوباره اون پسر بود … سمت كمد لباسام رفتم نميخواستم لباسهاي تکراري بپوشم من به لباس تک ميخواستم اخه امروز يک روز خاص بود برام ميخواستم لباسهاي ديگه ام رو امتحان کنم. ….در کمد رو باز کردم بعد از کمي گشتن لباسي رو ديدم که لبخند به لبم اورد لباس ابي بود و دکلته روي قسمت بالاتنه اش کلا نگين هاي رنگي رنگي بود و هرچي پايين تر ميومد نگين ها به صورت ابشاري و خط خط پخش مي شد. میشدند

قسمت پشت لباس هم کمي بلند تر از قسمت جلو بود….تل رنگارنگم هم باهاش ​​ست بود موهام رو شل و ول بافتم و تل رو روش گذاشتم عميقي کشيدم و دوباره ترس واردم شد از اينکه تو اين سن بميرم ميترسيدم چون در موقعيت. نبردفره هیچ کسى اجازه ندارد تصميم بگيرد با خودشون يا ميکشن يا فقط ميترسونند گزينه دوم اکثر اوقات قبل از اين ميترسونه و اينکه ميترسونه و منم از همين مرگ از مرگي پر از درد ميترسيدم اينکه من جيغ بزنم و اون لذت ببره.

منم از همين ميترسيدم در صدا خورد اب دهنم رو قورت دادم و عصبي با ناخونام بازي کردم -موقع نبرده ملکه منتظر شماست سري تکون دادم و سمت تالار مبارزه رفتم…و به طرف جايگاه ملکه تعظيمي کردم و گفتم: -کاري داشتين؟؟ -ايسا من مطمئنم افسانه رو دوباره تکرار ميشه… من خوابش رو ديدم ولي بازم اميد دارم که نشه اين نبردت فقط تن به تن نبرد ذهنت هم هست نبايد بترسي فقط خودت رو نباز ميتونستم قسم بخورم يک کلمه از حرفاش رو نفهميدم فقط سرم. رو تکون دادم یعنی چی میخواد؟؟

این جمله مرتبتو ذهنم تکرار میشد”اين نبردت فقط تن به تن نيست ن ذهنبردت هم هست”يعني چ دست ملکه به طرفم اومد و شنلي به رنگ لباس رو بهم داد بعد از پوشيدنش شنيدن صداي رعد برق با بازگشتي من و شکستن گردنم و جيغم يکي شد….وقتي برگشتم يه ابر سياه رو ديدم يه ابر خيلي بزرگ که مردم روش هستن اين ورود شيطان هارو اعلام ميکرد

دانلود رمان بر من بتاب

***

دانلود رمان اشک خورشید اثر پانیذ میردار به صورت pdf

***

نام رمان: اشک خورشید

نویسنده: پانیذ میردار

موضوع: عاشقانه/تخیلی

تعداد صفحات: 508

***

مطالب مرتبط:
لایک : 0
کد امنیتی رفرش