نوشته های عاشقانه

عکس و متن عاشقانه,متن عاشقانه,عکس نوشته زیبا,جملات احساسی,اس ام اس جدید,نوشته های خاص,عکس های ناب,جملات قشنگ

ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
مشکل در نصب ویندوز ارور 0x70080017 و رفع خطا 0 4 mohammad
علت باز نکردن درب بازکن آیفون صوتی الکتروپیک 0 11 mohammad
بهترین جمله برای مخ زنی چیه؟ 0 19 mohammad
انتشار رمان در اینترنت - سایت اشتراک گذاری رمان 0 18 mohammad
قالب انجمن رزبلاگ ریسپانسیو واکنشگرا 0 44 mohammad
فروش دامنه بورس خلیفه | بورس خلیفه 0 44 mohammad

دانلود رمان سرمای قلب تو

  • 13:18
  • 8  بازدید

دانلود رمان سرمای قلب تو نویسنده پری

دانلود رمان سرمای قلب تو نویسنده پری

separator line

قسمتی از رمان سرمای قلب تو

دستانش برای بافتنی خیلی سریع شده بود. بدون توجه به حرکتاتش سیخ را از حلقه‌های کاموا عبور میداد. ابرها گاهی از جلوی خورشید می‌گذشتند و بر دشت سرسبزسایه می‌انداختند. رها همانطور که به دشت نگاه می‌کرد. بافتنی هم می‌کرد. خانه‌ی پدربزرگش از دور نمایان بود. با لذت غرق این دشت زیبایی شده بود که هر چند هفته یکبار آن را میدید. با خودش فکر کرد که…
-بهتره تعطیلات تابستون بیام اینجا… البته اگه بزارن…
با صدای شلیک با ترس بلند شد… قلبش به تپش افتاد… از بالای تپه‌ی سرسبز به پایین نگاه کرد…
-صدای تفنگ بود… وای خدا…
با شیهه‌ی اسب به خودش آمد و به لابه لای درختان نگاه میکرد. هر لحظه آماده‌ی فرار بود.

دانلود رمان دختر عشایر

  • 13:4
  • 13  بازدید

دانلود رمان دختر عشایر اثر نورا

دانلود رمان دختر عشایر اثر نورا

separator line

قسمتی از رمان دختر عشایر

از کارهای پسرعمویش به ستوه آمده بود. بعد از مشورت با مادرش تصمیم گرفت که از محل زندگی‌اش که آن را خیلی دوست داشت، به تهران برود. در دلش طاهر را نفرین می‌کرد که با حرف‌هایش به جای عشقی زیبا، ترس در وجودش بود.
چرا باید از محیط زیبا و تمیز خانه و آغوش مادر به شهری پردود پناه می‌برد؟رمان عاشقانه او با وجود همه سختی‌های عشایرنشینی خودش را محدود نمی‌دانست و به کمک مادرِ معلم خود شده بود. شغلی که خیلی آن را ستایش می‌کرد و دوست داشت، دست یافته بود.
دلش می‌خواست از فضاهای باز و زیبای صحرا استفاده کند و بچه‌های چادر نشین درس بدهد؛ اما عشقی که طاهر به او داشت مانع از تحقق رویاهایش بود.

او عشق را دوست داشت و دوست داشت که عاشق شود؛ اما نه عشقی که طاهر آن را به ترس تبدیل کرده بود.
از صبح زود از هیجان اینکه بخواهد به تهران برود نگذاشته بود، خواب کافی داشته باشد. از بوی سفره اشتها برانگیز مادر با نان محلی، شیر تازه، کره و تخم‌مرغ که نمی‌گذاشت کسی بخوابد! 

دعای سلامتی امام زمان

  • 11:49
  • 6  بازدید

دعای سلامتی امام زمان (عج) اللهم کن لولیک صوتی متن و ترجمه

عکس دعای سلامتی امام زمان

دعای فرج در شب بیست سوم رمضان

اعمال مخصوصه ماه رمضان: دعاهای شب های دهه آخر؛ و روايت كرده محمد بن عيسى به سند خود از صالحين عليهم السلام كه فرمودند مكرر مى ‏كنى در شب بيست و سوم از ماه رمضان اين دعا را در حال سجود و قيام و قعود و بر هر حالى كه هستى در تمام ماه و هر چه ممكنت شود و هر زمانى كه حاضر شود تو را يعنى يادت آيد اين دعا در روزگار حياتت مى‏ گوئى بعد از ستايش كردن حق تعالى به بزرگوارى و فرستادن صلوات بر پيغمبر صلى الله عليه و آله‏

دانلود رمان یغماگر

  • 16:16
  • 24  بازدید

دانلود رمان یغماگر اثر فائزه حاجی حسینی

دانلود رمان یغماگر اثر فائزه حاجی حسینی

separator line

قسمتی از رمان یغماگر

وقتی داشت بشقاب‌های قدیمی را روی هم می‌چید، نگاه خیره‌اش، برای چند ثانیه روی گل‌های رز صورتی در حاشیه‌ی آن‌ها ماند. برای بردنشان مکث کرد تا هرآنچه قرار است بر زبان بیاورد را یک بار دیگر با خود مرور کند.
هنگاهی که رفت و پشت میز نشست، خیلی زود چشمانش بین ظرف‌ غذا و او نوسان گرفت. نمی‌دانست باید بگوید یا مانند تمام آن زمان‌هایی که گذشته بود از خیر حرف زدن، اینبار نیز بگذرد.
صدای خوردن قاشق‌ها به بشقاب‌های گلدار چینی و بوی خورشت کرفس بد چهره، حالا بیشتر از او در آن محیط پر رنگ شده بود!
مستاصل شد، بدجور هم شد و کسی ندانست چه حزنی خزید زیر پوست‌اش.
– اَه! چقدر شوره این غذا!
فکش در میان جویدن، از حرکت ماند و غذایی که در دهانش بود را مزه مزه کرد. راست می‌گفت پیرمرد، نمکش زیاد شده بود.
این فکر و خیال‌های لعنتی، از صبح آنقدر چرخید و جولان داد در ذهنش که اصلاً نفهمید کی و چطور غذا پخت.
نگاه سمت آن طرف میز کشید و لب زد:
– شما نخورین عزیزجون. نمک برای فشارتون خوب نیست، نمی‌دونم چی شد که نمکش… .
– خوبه، زیاد هم شور نیست.

separator line

دانلود رمان جاده ی دل تو

  • 15:50
  • 37  بازدید

دانلود رمان جاده ی دل تو اثر زهرا عبدی

دانلود رمان جاده ی دل تو اثر زهرا عبدی

separator line

قسمتی از رمان جاده ی دل تو

صدای سرهنگ رو که شنیدم به سمتش مایل شدم. نگاهم در نگاه سرخ سرهنگ گره خورد. دستمو روی رون پام گذاشتم کمی به سمت جلو خم شدم.

سرهنگ: هنوز کارمون تموم نشده! این پرونده خیلی درگیرم کرده، رمان پلیسی هنوز بعد از ده سال نتونستیم این پرونده رو تموم کنیم، (با حسرتی آشکار ادامه داد) نتونستیم…. ده سال که مطلع از همچین پرونده‌ای شدیم ولی هنوز نتونستیم کاری از پیش ببریم.
سروان رضایی:مشکل چیه جناب سرهنگ؟
سرهنگ:مشکل که هست! منتها من دنبال ریشه‌ای مشکل هستم ولی بسیاری از همکارای ما فقط سطحی‌ترین موضوع این پرونده رو فهمیدند و هنوز نتونستند کاری از پیش ببرند…. من می‌خوام به عمیق‌ترین لایه‌ای این پرونده برند، بفهمن رئیس اصلی این باند کیه؟! با چه کسی معامله می‌کنه؟! هدفش از افتتاح این باند چیه؟ 

separator line

دانلود رمان خاموشی روز و شب

  • 15:6
  • 10  بازدید

دانلود رمان خاموشی روز و شب نویسنده نرگس برزن

دانلود رمان خاموشی روز و شب نویسنده نرگس برزن

separator line

قسمتی از رمان خاموشی روز و شب

– نمی‌خوام ولم کنید، من راضی نیستم.
– تو غلط کردی مگه دست توعه؟ هر چی ما گفتیم میگی چشم.
باز صدای هق‌هق گریه‌هایم خانه را از جا برداشت. رمان غمگین به مادرم پشت کردم و به داخل حیاط کوچک خانه‌مان رفتم.

نور نارنجی تمام آسمان را گرفته بود؛ چشمانم را بستم و نسیم ملایمی صورتم را نوازش کرد. صورتم هنوز از اشک خیس بود و وزش نسیم جای‌شان را خنک می‌کرد، حس خوبی بود. کاش مثل همین نسیم آزاد و رها بودم! اصلاً کاش پسر بودم و مثل آن‌ها حق انتخاب داشتم.

صدای سرفه‌ی مرد همسایه را شنیدم به داخل حیاط آمد و سیگارش را روشن کرد. اسمش عبدالله بود. صورت کشیده و سیاه‌ رنگ با ریش‌های کوتاه بلند و نامرتب داشت. یک نگاهی به من انداخت و در خانه را باز کرد و پایش را در جاده گذاشت.
آخه خانه ما لب جاده بود و حیاط خانه‌مان به جز خانه خودمان با دو خانه دیگر مشترک بود. روستا‌مان هم مانند خانه‌مان کوچک و ساده بود. شغل اکثر مرد‌ها هم کشاورزی بود.
جلوتر که برویم بیشتر برایتان از روستا و بقیه چیز‌ها می‌گویم.
– سمیه بیا داخل دختر.

separator line

دانلود رمان ساعت 3 بامداد

  • 14:49
  • 10  بازدید

دانلود رمان ساعت 3 بامداد نویسنده زهرا عبدی

دانلود رمان ساعت 3 بامداد نویسنده زهرا عبدی

separator line

قسمتی از رمان ساعت 3 بامداد

محسن:بابا یکی این جعبه‌ها رو بیاره بالا دستام شکست.
کامیار آرام پس گردنی نثار امیر کرد و گفت: پاشو داداش این کار خودته پاشو که دستاتو می‌بوسه.
امیر: چرا فقط کار منه؟
کامیار: عه داداش این چه حرفیه تو که شرایطمو می‌دونی؟! پاشو که محسن الان میاد می‌کشتمون.
امیر پوزخنده مسخره‌ای زد و گفت: آره می‌دونم شرایطت رو ۴تا بچه زاییدی آب بدنت کم شده کمرت نابود شده….
کامیار پرید وسط حرف امیر و گفت: رمان ترسناک آقا من غلط کردم تمومش کن جان داداش الان بلند میشم.
محسن خسته از خانه آمد بیرون و گفت: امیر! بلند شو دیگه .
کامیار ریز خندید.
امیر چشم غره‌ای به او رفت و بلند گفت: چرا همیشه من باید بدبخت باشم!
کامیار: خاک تو سرت امیر اونی که بدبخت منم نه تو! تو به این خوشگلی باز ۵ تا دوست جیگول داری من چی؟!
امیر خنده‌اش گرفته بود .
امیر: تف به روت آمار دوستام پیش تو یک راز بود…
محسن عصبی نگاهشان کرد .
آن روز محسن هم امیر هم کامیار را به کار گرفت طوری که در لحظات آخر گریه‌هایشان گرفته بود.
محسن: خب بابا گریه نکنین بیایین بریم استراحت کنیم.

separator line

رمان خیزش دادگر

  • 14:31
  • 8  بازدید

دانلود رمان خیزش دادگر نویسنده متینا

دانلود رمان خیزش دادگر نویسنده متینا

separator line

خلاصه رمان خیزش دادگر

نفس‌هایش نامنظم بود و با پاهایی که دیگر توانشان را از دست داده بودند حرکت کرد. دیگر صدای فریاد «کمک» نمی‌آمد؛ امیدش این بود که شاید همسایه‌ها به داد خواهر کوچک‌ترش رسیده‌اند، شاید صدای فریاد رعنا را شنیده بودند و او را از دست پدرش نجات داده بودند. نمی‌خواست به احتمالات دیگر فکر کند؛ توانش را نداشت! از پله‌های مرمری سفید رنگ بالا رفت و به مقابل خانه‌شان رسید. خبری از همسایه‌ها نبود. باز هم ترسیده بودند و سر خود را در لاک فرو برده بودند. کاری به جز این بلد نبودند! قلبش در سینه آرام و قرار نداشت؛ صدای کوبش قلبش در چاهسار گوشش می‌پیچید و انعکاس صدا، سرش را پر کرده‌ بود. با دست‌های لرزانش کلید را از کیفش بیرون آورد؛ دستش آنقدر می‌لرزید که دسته کلید مانند ماهی لزج از دستش سر خورد. لرزش دستانش به تمام بدن سرایت کرده‌ بود. دستانش را مشت کرد و با توانی که نداشت، بر در کوبید:
– بابا؟…رعنا؟
اشک از چشمش روانه شد و با صدایی پر از بغض گفت:
– بابا؟ در رو باز می‌کنی؟
دیگر یقین داشت که فریاد کمک از جانب خواهرش بوده‌ است!
– بابا تو رو خدا کاریش نداشته باش!
هیچ صدایی از داخل نمی‌آمد. در حالی که خم می‌شد که دسته کلید چموش را از روی زمین بردارد.

separator line

متن تبریک تولد دایی

  • 13:17
  • 15  بازدید

متن تبریک تولد دایی زیبا با فونت خاص دایی جون تولدت مبارک

عکس نوشته تبریک تولد دایی

عکس نوشته تبریک تولد دایی

separator line

    دایی مهربونم!
    روز تولدت روز تولد خوبی هاست
    روز تولد یه مرد بزرگ
    که شادی رو به دنیای ما خواهرزاده هاش هدیه آورده
    این روز با شکوه مبارکت باشه✨

separator line

 متن تبریک تولد دایی خودمونی

    دایی که داشته باشی
    با یه دنیا غصه و با یک کوه سختی هم از پا در نمیای
    چون دلت به بودنش قرصه
    دایی جون! تولدت مبارک

separator line

    تولدت مبارک دایی عزیزم
    امیدوارم رنگ های شاد و روشن
    زندگی ات را نقاشی کنند و همیشه شاد باشی

دعای صباح

  • 15:6
  • 6  بازدید

دعای صباح امیرالمومنین (ع) با صدای فرهمند - متن عربی و ترجمه فارسی

دعای صباح امیرالمومنین (ع) با صدای فرهمند - متن عربی و ترجمه فارسی

 مؤلف گوید: علاّمه مجلسی دعای صباح را در «کتاب دعای» بحار و در «کتاب صلات» آن همراه با توضیح ذکر کرده و فرموده: دعای صباح از دعاهای مشهور است ولی من آن را در کتاب‌های معتبر جز در کتاب «مصباح» سید ابن باقی(رحمة‌الله‌علیه) نیافتم؛

و نیز فرموده است: مشهور خواندن دعای صباح پس از نماز صبح است درحالی‌که سید ابن باقی خواندن دعای صباح را پس از «نافله صبح» روایت کرده است؛ و به هر کدام عمل شود مناسب است. 

عاشقانه

عکس کیوت دخترونه مخصوص پروفایل

مجموعه ای از عکس های کیوت دخترونه جدید خاص و زیبا مخصوص پروفایل واتس اپ تلگرام و اینستاگرام

برای دیدن عکس ها کلیک کنید

من را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید