نوشته های عاشقانه

عکس و متن عاشقانه,متن عاشقانه,عکس نوشته زیبا,جملات احساسی,اس ام اس جدید,نوشته های خاص,عکس های ناب,جملات قشنگ

ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
مشکل در نصب ویندوز ارور 0x70080017 و رفع خطا 0 1 mohammad
علت باز نکردن درب بازکن آیفون صوتی الکتروپیک 0 10 mohammad
بهترین جمله برای مخ زنی چیه؟ 0 16 mohammad
انتشار رمان در اینترنت - سایت اشتراک گذاری رمان 0 15 mohammad
قالب انجمن رزبلاگ ریسپانسیو واکنشگرا 0 42 mohammad
فروش دامنه بورس خلیفه | بورس خلیفه 0 42 mohammad

متن تبریک تولد پسر عمو

  • 12:43
  • 1  بازدید

متن تبریک تولد پسر عمو زیبا با فونت خاص پسر عموی عزیزم تولدت مبارک

عکس نوشته تبریک تولد پسر عمو

متن تبریک تولد به پسر عمو

پسر عموی عزیز زادروزت مبارک

آرزو می کنم

برایت امروز

آن اتفاق قشنگ 

آن بهانه ي زیبا 

و آن دلخوشی

آن خبر خوش به گوش ات 

برسد 

separator line

خدای اطلسی ها با تو باشد 

پناه بی کسی ها با تو باشد 

تمام لحظه های خوب یک عمر

بجز دلواپسی ها با تو باشد 

تولدت مبارک پسر عمو جان

separator line

تبریک تولد به پسرعمو با متن زیبا

یک دنیا شادی

هزار هزار کلمه محبت

صد عدد شمع روی کیک

و عمری دراز برایت آرزومندم

پسر عموی عزیز و مهربانم تولدت مبارک 

زیارت حضرت فاطمه زهرا (س)

  • 13:26
  • 2  بازدید

زیارت حضرت فاطمه زهرا (س) با صدای فرهمند با متن و ترجمه

عکس نوشته زیارت حضرت فاطمه زهرا (س)

آداب زیارت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها؛ نماز بخوان در خانه فاطمه صلوات الله عليها و برو در مقام جبرئيل عليه السلام و آن در زير ناودان است پس بدرستيكه محل ايستادن جبرئيل عليه السلام در وقت اذن دخول خواستن از پيغمبر صلى الله عليه و آله آنجا بوده‏ و بگو

زیارت حضرت رسول (ص)

  • 14:26
  • 3  بازدید

زیارت حضرت رسول (ص) با صدای فرهمند با متن و ترجمه

زیارت حضرت رسول (ص) با صدای فرهمند با متن و ترجمه

چون خواستى داخل مسجد آن حضرت شوى بايست نزد در و بخوان آن اذن دخول اول را و داخل شو از در جبرئيل و مقدم دار پاى راست را در وقت دخول پس صد مرتبه‏ اللَّهُ أَكْبَرُ بگو، پس دو ركعت نماز تحيت مسجد بگزار و برو به سمت حجره شريفه و دست بمال بر آن و ببوس آن را و بگو

دانلود رمان خانه خانم بزرگ

  • 21:16
  • 3  بازدید

دانلود رمان خانه خانم بزرگ نویسنده زهرا عبدی

دانلود رمان خانه خانم بزرگ نویسنده زهرا عبدی

separator line

خلاصه رمان خانه خانم بزرگ

اخم به چهره کرد و گفت: نمی شه و دلم نمی خواد و دوست ندارم و (کلافه پوفی زیر لب کشیدم و همچنان مادر با همان اخم مصلحتی ادامه داد:به مزاجم خوش نمیاد و خیلی چیزهای دیگه،اصلا نداریم،قرار شد تو بری اونجا،دیگه حرف و صحبتی باقی نمی مونه. پوفی دیگر زیر لب کشیدم که مادر گفت :بهتر بلند بشی و ساکت رو جمع کنی . عصبی شدم و لب و لوچه ام آویزان شد و عاصی شده پا بر زمین کوبیدم و تند ،تند راهی اتاقم شدم ،از پله ها رفتم بالا،محکم در اتاقم را باز کردم و رفتم داخل

در و هم به همان منوال محکم بستم که صدای بدی را ایجاد کرد که هم زمان مادر از آن پایین جیغ زد:اون بابای زحمتکشت باید دوباره بیاد و خرابکاری های دیوانه ای تو رو درست کنه ،کم اون در رو بکوب. دست به سینه اخمام غلیظ تر شد. این دیگر چه وضعش است!انگار سر آورده اند..آنقدر که مادر وسواس اخلاقی دارد می ترسم که در روز و شب عروسی ام بیاید جای خواب من و همسرم را انتخاب کند، والا بابا من هم آدمم وانسان!من الان ۱۸سالم است و جدا از آن به سنی قانونی رسیدم و حق انتخاب و تصمیم گیری هم دارم ولی چه؟!

این مادر من  هنوز هم می گوید تو هنوز بچه ای و عقلت کامل نشده ،انگار نه انگار که من دخترش هستم ،نه اینطور نمی شود باید یک فکری اساسی کنم که به دردم بخورد و به قولی فکرم عاقلانه و معتبر باشد نه غیر عقلانی و غیر معتبر! هنوز دمه ظهر بود ، یعنی ساعت ۶عصر قرار است من را به خانه ای مادر بزرگ ببرند،آه مادر بزرگ آن هم با آن غرغر های نفس گیرش! دیگر آخر سر جانت درمی آید که از آنجا خلاصی بیابی .. نشستم کنار تختم و کلافه و پریشان هم شدم … ساک صورتی ام را از زیر تخت بیرون کشیدم …

دانلود رمان ساعت به وقت من

  • 20:45
  • 17  بازدید

دانلود رمان ساعت به وقت من نویسنده عاطفه جمالی

دانلود رمان ساعت به وقت من نویسنده عاطفه جمالی

separator line

خلاصه رمان ساعت به وقت من

رفتارش درست مثل یه امپراتور مستبد و کاریزماتیک میموند که در حضورش احساس ضعف میکردی! همون امپراتوری که اگه اراده میکرد میتونست مارو به خاک سیاه بنشونه چرا که تمام سرمایه بابا دستش بود چون سه ماه پیش وقتی با شنیدن اینکه اولین خواستگار برای من سرو کلش پیدا شده زودترازموعد از کانادا برگشت. بابا در مرز ورشکستگی بود و کارن شرکتی که داشت میرفت تا ورشکست بشه رو با هوش و نبوغ زیادش تونسته بود نجات بده و حالا شده بود مدیر شرکت بابا و بابای ساده منم حتی هیچ مدرکی نداشت چون بهش وکالت تام داده بود !تمام این سالها منو مجبور میکردن پای تلفن بشینم و با کارن حرف بزنم و من لجبازانه سکوت میکردم و فقط کافی بود تا با اون لحن مستبد و زورگوش اسمم رو با تحکم صدا کنه تا از ترسش دهان باز کنم و به حرف بیام! کارن برای من توفیق اجباری بود و روزی که به ایران برگشت برای من روز عزا بود و برای اینکه منو با خودشون به فرودگاه نبرن توی انباری خونه قایم شده بودم در حالی که از ترس موش و سوسک داشتم سکته میکردم،

دانلود کتاب طنز ملانصرالدین

  • 15:26
  • 2  بازدید

دانلود کتاب طنز و شوخ طبعی ملانصرالدین

دانلود کتاب طنز و شوخ طبعی ملانصرالدین

separator line

قسمتی از کتاب طنز و شوخ طبعی ملانصرالدین

وقتی نیچه در آغاز کتاب چنین گفت زرتشت می‌نویسد: کتابی برای همه‌کس و هیچ‌کس، دست به کاری ملانصرالدینی زده است. خود ملانصرالدین هم می‌تواند همه‌کس باشد و هیچ‌کس نباشد. ترک‌ها او را «خوجا» می نامند و می‌گویند مال ماست. عرب‌ها هم او را «جحا» می‌نامند و می‌گویند مال ماست. فارس‌ها هم او را «ملا» می‌نامند و می‌گویند مال ماست. پس می‌بینید که ملا مال همه‌کس هست و مال هیچ‌کس نیست. برای این که به این دعوا خاتمه دهیم، بهتر است بگوییم ملا نه مال ترک‌هاست، نه مال عرب‌ها و نه مال فارس‌ها، بلکه مال همه آنهاست. به عبارت دیگر ملانصرالدین متعلق به مشرق زمین است و جهان اسلام، درست مثل هزار‌و‌یک شب. قصه‌های ملانصرالدین قصه‌های خود ماست، همان طنز تلخ و شیرینی که همیشه ذهن و کارهای من به دنبال آن بوده و هست. نکته هایی که اگر منصف باشیم، وصف‌الحال خود ماست یا همسایه، همکار،کاسب و یا فلان مدیر و رییس است. 

دانلود کتاب دنیایی که من می بینم

  • 14:53
  • 2  بازدید

دانلود کتاب دنیایی که من می بینم اثر البرت انیشتین رایگان

دانلود کتاب دنیایی که من می بینم اثر البرت انیشتین رایگان

separator line

خلاصه ای از کتاب دنیایی که من می بینم

دنیایی که من می بینم مجموعه‌ای از نوشتارها، نامه‌ها و متن سخنرانی‌های آلبرت انیشتین ، فیزیکدان برجسته آمریکایی آلمانی‌تبار است. انیشتین سؤال‌های بسیاری درباره‌ی زندگی و آزادی در پیگیری تحقیقاتش درباره‌ی مکانیزم هستی دارد. ماهیت او به‌ندرت ساده و صمیمی است. او همیشه به دلیل شهرت و سلامتی‌اش در مکان‌های متفاوتی با قیمت‌های مختلفی اقامت داشت که برای جاه طلبی‌های وی با ارزش بود. با این حال او منزوی نبود و در غم‌ و اندوه علی‌رغم آشفتگی‌های پیرامونش به‌روی خودش بسته بود به‌طوری‌که آشنایان خودِ او سال‌ها با فقر دست و پنجه نرم کردند و اکثریت مردم نیز در بدترین نوع شرایط غیرانسانی به‌سر می‌بردند.

او هرگز برای دفاع از بیماری و افسردگی کوتاهی نکرد. شخصیت حساس و منزوی او از درخشندگی موقعیت سیاسی و اشتیاق برای مباحثه‌های عمومی بسیار گریزان بود. زمانی‌که او مجمع را ترک می‌کرد هرگز فکر نمی‌کرد که صدای او یا عمق نفوذ کلامش بتواند کمکی برای جبران اشتباهات باشد. قطعاً تاریخ تشابه کمی با این درون‌گرایی نابغه‌ی ریاضی دارد که بدون وقفه تلاش کرد و مشتاق دفاع از حقیقت بشر بود.

متن تبریک تولد عمو

  • 13:40
  • 13  بازدید

متن تبریک تولد عمو زیبا با فونت خاص عموی عزیزم تولدت مبارک

عکس نوشته عموی عزیزم تولدت مبارک

separator line

متن تولدت مبارک عمو جان

عمو جان مهربانم
تولدتان مبارک و لحظه لحظه های زندگیتون سرشار از
نیک کامی…

separator line

سلام عمو جان!
تولدتون مبارک …
ممنونم که مثل یه دوست همراهم بودی
همیشه سلامت و شاد باشی

separator line

توصیه ها و نصایح پربار شما همه ما را به آدم های قوی و محکم تبدیل کرده است
شما برای همه خانواده الهام بخش بوده اید
و امیدوارم در روز تولدتان
خداوند بهترین ها را به شما عطا کند
جشن میلادتان مبارک عمو جان!

دانلود رمان سرمای قلب تو

  • 13:18
  • 5  بازدید

دانلود رمان سرمای قلب تو نویسنده پری

دانلود رمان سرمای قلب تو نویسنده پری

separator line

قسمتی از رمان سرمای قلب تو

دستانش برای بافتنی خیلی سریع شده بود. بدون توجه به حرکتاتش سیخ را از حلقه‌های کاموا عبور میداد. ابرها گاهی از جلوی خورشید می‌گذشتند و بر دشت سرسبزسایه می‌انداختند. رها همانطور که به دشت نگاه می‌کرد. بافتنی هم می‌کرد. خانه‌ی پدربزرگش از دور نمایان بود. با لذت غرق این دشت زیبایی شده بود که هر چند هفته یکبار آن را میدید. با خودش فکر کرد که…
-بهتره تعطیلات تابستون بیام اینجا… البته اگه بزارن…
با صدای شلیک با ترس بلند شد… قلبش به تپش افتاد… از بالای تپه‌ی سرسبز به پایین نگاه کرد…
-صدای تفنگ بود… وای خدا…
با شیهه‌ی اسب به خودش آمد و به لابه لای درختان نگاه میکرد. هر لحظه آماده‌ی فرار بود.

دانلود رمان دختر عشایر

  • 13:4
  • 4  بازدید

دانلود رمان دختر عشایر اثر نورا

دانلود رمان دختر عشایر اثر نورا

separator line

قسمتی از رمان دختر عشایر

از کارهای پسرعمویش به ستوه آمده بود. بعد از مشورت با مادرش تصمیم گرفت که از محل زندگی‌اش که آن را خیلی دوست داشت، به تهران برود. در دلش طاهر را نفرین می‌کرد که با حرف‌هایش به جای عشقی زیبا، ترس در وجودش بود.
چرا باید از محیط زیبا و تمیز خانه و آغوش مادر به شهری پردود پناه می‌برد؟رمان عاشقانه او با وجود همه سختی‌های عشایرنشینی خودش را محدود نمی‌دانست و به کمک مادرِ معلم خود شده بود. شغلی که خیلی آن را ستایش می‌کرد و دوست داشت، دست یافته بود.
دلش می‌خواست از فضاهای باز و زیبای صحرا استفاده کند و بچه‌های چادر نشین درس بدهد؛ اما عشقی که طاهر به او داشت مانع از تحقق رویاهایش بود.

او عشق را دوست داشت و دوست داشت که عاشق شود؛ اما نه عشقی که طاهر آن را به ترس تبدیل کرده بود.
از صبح زود از هیجان اینکه بخواهد به تهران برود نگذاشته بود، خواب کافی داشته باشد. از بوی سفره اشتها برانگیز مادر با نان محلی، شیر تازه، کره و تخم‌مرغ که نمی‌گذاشت کسی بخوابد! 

دعای سلامتی امام زمان

  • 11:49
  • 5  بازدید

دعای سلامتی امام زمان (عج) اللهم کن لولیک صوتی متن و ترجمه

عکس دعای سلامتی امام زمان

دعای فرج در شب بیست سوم رمضان

اعمال مخصوصه ماه رمضان: دعاهای شب های دهه آخر؛ و روايت كرده محمد بن عيسى به سند خود از صالحين عليهم السلام كه فرمودند مكرر مى ‏كنى در شب بيست و سوم از ماه رمضان اين دعا را در حال سجود و قيام و قعود و بر هر حالى كه هستى در تمام ماه و هر چه ممكنت شود و هر زمانى كه حاضر شود تو را يعنى يادت آيد اين دعا در روزگار حياتت مى‏ گوئى بعد از ستايش كردن حق تعالى به بزرگوارى و فرستادن صلوات بر پيغمبر صلى الله عليه و آله‏

دانلود رمان یغماگر

  • 16:16
  • 17  بازدید

دانلود رمان یغماگر اثر فائزه حاجی حسینی

دانلود رمان یغماگر اثر فائزه حاجی حسینی

separator line

قسمتی از رمان یغماگر

وقتی داشت بشقاب‌های قدیمی را روی هم می‌چید، نگاه خیره‌اش، برای چند ثانیه روی گل‌های رز صورتی در حاشیه‌ی آن‌ها ماند. برای بردنشان مکث کرد تا هرآنچه قرار است بر زبان بیاورد را یک بار دیگر با خود مرور کند.
هنگاهی که رفت و پشت میز نشست، خیلی زود چشمانش بین ظرف‌ غذا و او نوسان گرفت. نمی‌دانست باید بگوید یا مانند تمام آن زمان‌هایی که گذشته بود از خیر حرف زدن، اینبار نیز بگذرد.
صدای خوردن قاشق‌ها به بشقاب‌های گلدار چینی و بوی خورشت کرفس بد چهره، حالا بیشتر از او در آن محیط پر رنگ شده بود!
مستاصل شد، بدجور هم شد و کسی ندانست چه حزنی خزید زیر پوست‌اش.
– اَه! چقدر شوره این غذا!
فکش در میان جویدن، از حرکت ماند و غذایی که در دهانش بود را مزه مزه کرد. راست می‌گفت پیرمرد، نمکش زیاد شده بود.
این فکر و خیال‌های لعنتی، از صبح آنقدر چرخید و جولان داد در ذهنش که اصلاً نفهمید کی و چطور غذا پخت.
نگاه سمت آن طرف میز کشید و لب زد:
– شما نخورین عزیزجون. نمک برای فشارتون خوب نیست، نمی‌دونم چی شد که نمکش… .
– خوبه، زیاد هم شور نیست.

separator line

دانلود رمان جاده ی دل تو

  • 15:50
  • 22  بازدید

دانلود رمان جاده ی دل تو اثر زهرا عبدی

دانلود رمان جاده ی دل تو اثر زهرا عبدی

separator line

قسمتی از رمان جاده ی دل تو

صدای سرهنگ رو که شنیدم به سمتش مایل شدم. نگاهم در نگاه سرخ سرهنگ گره خورد. دستمو روی رون پام گذاشتم کمی به سمت جلو خم شدم.

سرهنگ: هنوز کارمون تموم نشده! این پرونده خیلی درگیرم کرده، رمان پلیسی هنوز بعد از ده سال نتونستیم این پرونده رو تموم کنیم، (با حسرتی آشکار ادامه داد) نتونستیم…. ده سال که مطلع از همچین پرونده‌ای شدیم ولی هنوز نتونستیم کاری از پیش ببریم.
سروان رضایی:مشکل چیه جناب سرهنگ؟
سرهنگ:مشکل که هست! منتها من دنبال ریشه‌ای مشکل هستم ولی بسیاری از همکارای ما فقط سطحی‌ترین موضوع این پرونده رو فهمیدند و هنوز نتونستند کاری از پیش ببرند…. من می‌خوام به عمیق‌ترین لایه‌ای این پرونده برند، بفهمن رئیس اصلی این باند کیه؟! با چه کسی معامله می‌کنه؟! هدفش از افتتاح این باند چیه؟ 

separator line

دانلود رمان خاموشی روز و شب

  • 15:6
  • 7  بازدید

دانلود رمان خاموشی روز و شب نویسنده نرگس برزن

دانلود رمان خاموشی روز و شب نویسنده نرگس برزن

separator line

قسمتی از رمان خاموشی روز و شب

– نمی‌خوام ولم کنید، من راضی نیستم.
– تو غلط کردی مگه دست توعه؟ هر چی ما گفتیم میگی چشم.
باز صدای هق‌هق گریه‌هایم خانه را از جا برداشت. رمان غمگین به مادرم پشت کردم و به داخل حیاط کوچک خانه‌مان رفتم.

نور نارنجی تمام آسمان را گرفته بود؛ چشمانم را بستم و نسیم ملایمی صورتم را نوازش کرد. صورتم هنوز از اشک خیس بود و وزش نسیم جای‌شان را خنک می‌کرد، حس خوبی بود. کاش مثل همین نسیم آزاد و رها بودم! اصلاً کاش پسر بودم و مثل آن‌ها حق انتخاب داشتم.

صدای سرفه‌ی مرد همسایه را شنیدم به داخل حیاط آمد و سیگارش را روشن کرد. اسمش عبدالله بود. صورت کشیده و سیاه‌ رنگ با ریش‌های کوتاه بلند و نامرتب داشت. یک نگاهی به من انداخت و در خانه را باز کرد و پایش را در جاده گذاشت.
آخه خانه ما لب جاده بود و حیاط خانه‌مان به جز خانه خودمان با دو خانه دیگر مشترک بود. روستا‌مان هم مانند خانه‌مان کوچک و ساده بود. شغل اکثر مرد‌ها هم کشاورزی بود.
جلوتر که برویم بیشتر برایتان از روستا و بقیه چیز‌ها می‌گویم.
– سمیه بیا داخل دختر.

separator line

دانلود رمان ساعت 3 بامداد

  • 14:49
  • 9  بازدید

دانلود رمان ساعت 3 بامداد نویسنده زهرا عبدی

دانلود رمان ساعت 3 بامداد نویسنده زهرا عبدی

separator line

قسمتی از رمان ساعت 3 بامداد

محسن:بابا یکی این جعبه‌ها رو بیاره بالا دستام شکست.
کامیار آرام پس گردنی نثار امیر کرد و گفت: پاشو داداش این کار خودته پاشو که دستاتو می‌بوسه.
امیر: چرا فقط کار منه؟
کامیار: عه داداش این چه حرفیه تو که شرایطمو می‌دونی؟! پاشو که محسن الان میاد می‌کشتمون.
امیر پوزخنده مسخره‌ای زد و گفت: آره می‌دونم شرایطت رو ۴تا بچه زاییدی آب بدنت کم شده کمرت نابود شده….
کامیار پرید وسط حرف امیر و گفت: رمان ترسناک آقا من غلط کردم تمومش کن جان داداش الان بلند میشم.
محسن خسته از خانه آمد بیرون و گفت: امیر! بلند شو دیگه .
کامیار ریز خندید.
امیر چشم غره‌ای به او رفت و بلند گفت: چرا همیشه من باید بدبخت باشم!
کامیار: خاک تو سرت امیر اونی که بدبخت منم نه تو! تو به این خوشگلی باز ۵ تا دوست جیگول داری من چی؟!
امیر خنده‌اش گرفته بود .
امیر: تف به روت آمار دوستام پیش تو یک راز بود…
محسن عصبی نگاهشان کرد .
آن روز محسن هم امیر هم کامیار را به کار گرفت طوری که در لحظات آخر گریه‌هایشان گرفته بود.
محسن: خب بابا گریه نکنین بیایین بریم استراحت کنیم.

separator line

عاشقانه

عکس کیوت دخترونه مخصوص پروفایل

مجموعه ای از عکس های کیوت دخترونه جدید خاص و زیبا مخصوص پروفایل واتس اپ تلگرام و اینستاگرام

برای دیدن عکس ها کلیک کنید

من را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید